یک نوشیدنی همگانی

در نقاط دوردست کوهستان های جنگلی اتیوپی، شبکه در هم تنیده ای از شاخ و برگ های درختان گرمسیری گنبدی سرسبز را بر فراز سطح جنگل ایجاد می کنند که دربرگیرنده اشکال متنوعی از حیات است. در زیر این درختان سر به فلک کشیده، گیاهان کوچک تر در زیر نور ضعیفی از آفتاب که از لابه لای شاخ و برگ ها به آنها می تابد، رشد می کنند. یکی از اعضای این مجموعه گیاهان گرمسیری گیاهیست با برگ های تیره و براق، که در میان انبوه گیاهان دیگر چندان جلب توجه نمی کند اما، در قسمتی از این زیستگاه قدیمی رشد کرده، در سراسر جهان و در میان فرهنگ ها و اعصار متعددی منتشر شده، و تمدن های گوناگون را به تفکر و عمل برانگیخته است: قهوه.

قهوه در گذشته های دور توسط جنگجویان بادیه نشین قبیله گالا در اتیوپی مورد استفاده قرار می گرفت، ابتدا در بین سال های 575 تا 850 میلادی( مدت ها پیش از زمانی که به صورت یک نوشیدنی داغ در بین سال های 1000 تا 1300 میلادی مصرف شود) به عنوان غذا مصرف میشد. در ابتدا، دانه های قهوه همراه با چربی حیوانی خرد شده و برای کسب سریع انرژی در طول سفرها و جنگ های طولانی مورد استفاده قرار می گرفت. چربی، ترکیب شده با محتوای غنی پروتئینی قهوه خام(چیزی که در نوشیدنی قهوه وجود ندارد) یکی از اولین شکلات های انرژی زا بوده است که حتی امروزه هم در کتب آشپزی اتیوپی به عنوان دستورالعملی برای دانه های خشک قهوه در نظر گرفته می شود. بر طبق این دستورالعمل، دانه های بوداده قهوه با نمک و پیاز، شنبلیله، زیره سفید، ریحان مقدس، هِل، مرزنجوش، و زردچوبه آغشته به کره مخلوط می شود. مواد مغذی این ترکیب همراه با کافئین ، موجب تشدید وحشی گری وروحیه جنگاوری در طول جنگ می شد. ظاهرا، سایر قبایل شمال شرقی آفریقا نیز از این دانه ها به عنوان حلیم استفاده کرده و یا نوعی نوشیدنی می نوشیدند که حاصل تخمیر میوه قهوه بود. به نظر می رسد قبل از این که بیگانگان مشتاقانه شروع به بهره گیری از دانه های خوشبوی آن کنند، استفاده از این میوه در زیستگاه اصلی آن رایج بوده وسابقه طولانی داشته است.

با وجودی که گالا و سایر گروه هایی که از قدیم از قهوه استفاده می کرده اند، روایت های مخصوص به خود را در مورد تاریخچه این میوه نقل می کنند، افسانه های غربی در مورد پیوند قهوه با فرهنگ ما ارتباط نزدیکی با اسلام دارد. بر اساس یکی از این افسانه های مشهور، قهوه توسط چوپان اتیوپیایی جوانی به نام کلدی، که در عربی باستان به معنی "داغ" است، کشف شد. او متوجه شد که بزهایش پس از خوردن دانه های قرمز بوته ای در آن نزدیکی شروع به جنب و جوش می کنند. کلدی که کنجکاو شده و امیدوار بود تا با خوردن آن دانه ها نیرویش افزایش یابد، مقداری از آن را امتحان کرد. در کمال تعجب، خستگی او به سرعت از بین رفت و انرژی فوق العاده ای پیدا کرد و با خوشحالی شروع به رقص با بزهای خود کرد. این عادت روزانه کلدی توجه راهب صومعه ای در آن نزدیکی را جلب کرد. راهب نیز آن میوه را امتحان کرد و متوجه اثرات آن شد. او تلاش کرد تا با جوشاندن آن دانه ها، نوشیدنی را درست کند تا به راهبان کمک کند تا در طول مراسم مذهبی طولانی بیدار بمانند. خبر نوشیدنی حاصل ازاین دانه ها در میان تمام صومعه های آن منطقه پیچید و راهب های متعصب بیشتری از این نوشیدنی استفاده کردند تا بتوانند زمان بیشتری را به عبادت بگذرانند.

روایت دیگری که با اسلام ارتباط داشت، حاکی از آن است که فرشته وحی، جبرئیل، در رویای پیامبر اکرم که بیمار بود ظاهر شده و دانه قهوه را به او نشان داده و قابلیت های آن برای درمان و سر شوق آوردن اصحابش را ذکر نمود. در واقع، به نظر می رسد که اسلام و دانه های قهوه در طول یک دوره تاریخی در میان شبه جزیره عربستان گسترش یافته است، بنابراین شاید عجیب نباشد که آنها با یکدیگر در ارتباط باشند. با این حال، تنفرابرازشده نسبت به قهوه از سوی برخی از بزرگان اسلام نشان می دهد که این برداشت قطعی نیست.

مصرف کنندگان اولیه قهوه بیش از آن که قهوه را تنها به عنوان یک نوشیدنی مصرف کنند، جنبه دارویی آن را ارج می نهادند. با وجودی که برخی از صاحب نظران، زمان اولین فرایند پرورش قهوه را به سال 575 میلادی در یمن نسبت می دهند، تا قرن دهم، هیچ رساله ای به توصیف دانه های قهوه نپرداخت. در این زمان بود که ابتدا ذکریای رازی، فیلسوف و منجم ایرانی (850- 922 میلادی) و سپس ابن سینا، فیلسوف و پزشک (980- 1037 میلادی) به نگارش پیرامون آن پرداختند. ابن سینا با اشاره به نوشیدنی به نام بونچام ، که بنا به عقیده بسیاری همان قهوه بوده است، می نویسد: "اندام ها را تقویت، پوست را پاکیزه و رطوبت زیر آن را خشک می کند، و بوی خوشی به تمام بدن می دهد."

تا اواخر قرن شانزدهم، اروپاییانی که به خاورمیانه سفر می کردند، در یادداشت های سفر خود به توصیف نوشیدنی پرداخته و متوجه شده بودند که معمولا برای درمان مجموعه ای از بیماری ها، به خصوص بیماری هایی استفاده می شده است که به معده مربوط بودند. در این زمان، لئونارد راوولف ، طبیب و گیاه شناس آلمانی، در یادداشت های سفر خود به خاورمیانه، برای اولین بار در اروپا، به شرح قهوه و عادتی که آنجا به خوردن آن پیدا کرده بود، پرداخت: "آنها نوشیدنی بسیاری خوبی دارند که آن را چابی (قهوه) می نامند که به سیاهی جوهر بوده و برای درمان بیماری، به خصوص بیماری شکمی، بسیار خوب است؛ آنها این نوشیدنی را هنگام صبح و در فضاهای باز، بدون هیچ ترس یا ملاحظه ای، جلوی دیگران در فهنجان های چینی به صورت داغ می نوشند..."

از آن جا که اسلام مصرف الکل را ممنوع کرده است، تاثیر آرام بخشی و نشاط آوری قهوه باعث شده تا جایگزین محبوبی در کشورهای اسلامی، به ویژه ترکیه باشد. در طول قرن شانزدهم، بیشتر دانه های قهوه از جنوب یمن فراهم می شد( هر چند میزان کمی نیز از سیلان آورده می شد) که در آنجا اعراب از حدود سال 1500، قهوه پرورش می دادند. موکا، بندری در کنار دریای سرخ در یمن و جده، مهم ترین بنادر صادرات قهوه بودند. در زمان امپراطوری گسترده عثمانیان در قرون وسطی، قهوه که بیشتر به خاطر اثرات دارویی فوق العاده اش مورد توجه بسیاری قرار گرفته بود، به میزان بسیار زیادی کشت شده و مناطق بیشتری را در برگرفت. اهمیت این نوشیدنی همانند نان و آب در نظر گرفته شده و مشخص شده بود که مغذی بوده و خستگی سربازان خسته ترک را برطرف کرده و درد زایمان زنانی که اجازه خوردن آن را داشتند را نیز تسکین می داد. سرانجام، واژه ترکی kaveh موجب پیدایش واژه های انگلیسی coffee و همین طور واژه فرانسوی café و واژه ایتالیایی caffè شد.

تا اواسط قرن شانزدهم، این نوشیدنی به قدری محبوب شده بود که مردم در قسطنطنیه، قاهره و مکه مکان های خاصی را برای نوشیدن آن ایجاد کردند: اولین قهوه خانه های دنیا. چنین تشکیلاتی به مراکز شطرنج و سایر بازی ها، صحبت پیرامون اخبار روز، آواز خواندن، رقصیدن، نواختن موسیقی و البته نوشیدن قهوه تبدیل شد. این محل های اجتماعات که به عنوان "مکاتب فرهنگی" شناخته می شوند، در میان مردم از طبقه های مختلف اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و تعدادشان به سرعت افزایش یافت.

حتی از نظر قهوه خورترین افراد امروزی، چنین علاقه ای به قهوه در این محیط های اجتماعی عجیب بود. یکی از اولین اشعار مربوط به قهوه در سال 1587 توسط شیخ انصاری جیزری هنبل عبدالقدیر نوشته شد:

قهوه، تو نگرانی های بزرگان را از میان می بری، و به کسانی که از مسیر آگاهی منحرف شده اند، راه را نشان می دهی. قهوه نوشیدنی دوستان خدا و مریدان اوست که به دنبال خردمندی اند.

... هیچ کس نمی تواند حقیقت را درک کند، مگر این که عصاره کف آلودش را بنوشد. کسانی که قهوه را به خاطر ضرر رساندن به انسان نفی می کنند، از دید خداوند ابلهانی بیش نیستند.

قهوه طلای افراد عامی است و مانند طلا، برای هر فرد حس تجمل و بزرگی می آورد... در آماده سازی قهوه خود وقت صرف کنید و خدا با شما خواهد بود و به شما و میز شما برکت می دهد. جایی که قهوه داده می شود، لطافت و شکوه و دوستی و شادی وجود دارد.

همینطور که فنجان های قهوه به سمت لب ها می رود، همه ناراحتی ها از بین می رود. قهوه مانند خون در بدن شما جریان می یابد و به هر عضوی که می رسد، نیروی تازه ای می بخشد: به جوانی و قدرت کسانی که آن را می نوشند، بنگرید.

هر کسی که قهوه را می چشد، از عصاره انگور دست می کشد. آه جلال خدا را بنوش، پاکی تو برای انسان سعادت و شرافت به بار می آورد.

با وجود محبوبیت روزافزون آن، قهوه در انحصار جهان عرب باقی ماند و اسرار مربوط به پرورش آن به دقت حفظ شد؛ بیگانگان از دیدن مزارع قهوه به شدت منع می شدند و دانه ها تنها پس از جوشاندن یا حرارت دادن صادر می شدند تا امکان روییدن و سبز شدن آن از بین برود. با این حال، افزایش آمد و رفت اروپاییان همراه با توسعه وهمگرایی روز افزون امپراطوری عثمانی به تدریج توانایی تولیدکنندگان را برای حفظ اسرار این کالای ارزشمند تضعیف کرد؛ تا اوایل قرن هفدهم، این کنترل انحصاری ناگزیر از بین رفت. بنا بر روایات، در حدود سال 1600، زائری از هند به نام بابا بودان اولین دانه های قابل کاشت قهوه را از مکه به میسوری به صورت قاچاق منتقل کرد. کمی بعد، در سال 1616، جاسوسان هلندی موفق به قاچاق گیاه قهوه شدند و در نهایت نیز آن را در مستعمرات خود در جاوه کشت دادند. اکنون، قهوه به قدری در اختیار همگان قرار گرفته بود که گسترش آن در سراسر جهان را اجتناب ناپذیر می کرد.

بازرگانان ونیزی، که با شرق تجارت مستمری داشتند، اولین کسانی بودند که در اوایل قرن هفدهم قهوه را به اروپا معرفی کردند. با ورود قهوه از طریق بنادر اصلی ونیز و مارسی، زیربنای اولین تجارت قهوه در اروپا شکل گرفت. در سال 1696، روزنامه Paris Mercure Galant گزارش داد که "قهوه درنزدیکی مکه برداشت شده، سپس به بندر جده حمل می شود. پس از آن با کشتی به سوئز منتقل شده و از آن جا با شتر به اسکندریه برده می شود. آنجا، در انبارهای مصر، بازرگانان فرانسوی و ونیزی محموله های دانه های قهوه مورد نیاز وطن خود را خریداری می کنند."

در ایتالیا، فروشندگان لیموناد ظرف چند روز قهوه را همراه با سایر نوشیدنی ها می فروختند و مردم از تمام طبقات اجتماعی از آن لذت می بردند. بر اساس شرح ویلیام اوکرز ، مورخ قهوه، تا اواسط قرن هفدهم، حداقل قسمتی از این فرایند به قهوه خانه ها منتقل شده بود:

به تدریج، قهوه خانه ها به پاتوق معمول تمام قشرهای مردم تبدیل شد. صبح ها، کاسب ها، وکلا، طبیبان، دلالان، کارگران، و فروشندگان دوره گرد می آمدند؛ و هنگام عصر، و تا ساعات پایانی شب، طبقه های خوش گذران، شامل بانوان اوقات فراغت خود را در آنجا می گذراندند.عمدتا، اتاق های اولین کافه های ایتالیایی کوتاه، ساده، بدون تزئین، و بدون پنجره بوده که با چراغ هایی لرزان و ضعیف روشن می شد. با این حال، در میان آنها، جماعتی از زنان و مردان شاد با لباس هایی رنگارنگ، بالا و پایین رفته و این طرف و آن طرف با یکدیگر گپ می زدند و همیشه فرای این همهمه، نوای زیبایی از موسیقی نواخته می شد که دیدار از این قهوه خانه ها را ارزشمند می ساخت.

زمانی که قهوه به اروپا رسید، اخبار مربوط به آن پخش شده و مسافران بی باک و مهاجران تازه وارد را برمی انگیخت تا این دانه ها را به سرزمین های خود ببرند. در سال 1650، فردی ظاهرا یهودی به نام جاکوب اولین قهوه خانه انگلستان را در دانشگاه شهر آکسفورد افتتاح کرد. قهوه خانه ها، که در میان هواداران طبیعی آنها، یعنی دانشجویان، به میزان فزاینده ای پرطرفدار شده بودند، به مکان ثابت ملاقات تبدیل شدند که از میان آنها اولین کلوب های انگلستان به وجود آمدند.

دو سال پس از گشایش اولین قهوه خانه در آکسفورد، مردی ارمنی، یا بنا بر برخی از روایات ،یونانی، از سمیرنا (شهری درایالت جورجیای آمریکا) به نام پاسکا روزه اولیه قهوه خانه را در لندن افتتاح کرد. روزه که توسط بازرگانی به نام دانیل ادواردز به عنوان خدمتکار به لندن آورده شده بود، هر روز صبح برای مهمانان خانه ادواردز، که تعدادشان مرتب در حال افزایش بود، قهوه سِرو می کرد. آنها در مورد این نوشیدنی جدید کنجکاو بودند. هجوم انبوه زیادی از مسافران سرانجام روزه را بر آن داشت تا با کمک مالی ادواردز قهوه خانه ای را در کوچه سنت میشل در کورنهیل افتتاح کند. فکر آنها گرفت. در سال های پس از آن، تعداد زیادی از قهوه خانه ها به سِرو نوشیدنی در انگلستان می پرداختند؛ تا سال 1715، تنها در لندن حدود 2000 قهوه خانه وجود داشت.

در انگلستان، پزشکان از اولین طرفداران پر و پا قرص قهوه بوده و از قابلیت های درمانی آن حمایت می کردند. حتی برخی نیز آن را درمان موثری در مقابل طاعون می دانستند. ریچارد برادلی (1721) در کتاب خود با عنوان مزایا و کاربرد قهوه، در مواجهه با طاعون و سایر بیماری های عفونی نوشت: "بنا به گفته عالمان زیادی در خارج، استفاده از قهوه در زمان شیوع طاعون بسیار مفید است و تا حد زیادی از گسترش عفونت جلوگیری می کند..." برخی نیز پا را فراتر نهاده وقهوه را به عنوان درمانی برای تمام دردها معرفی می کردند.

آگاهی عموم از خصوصیات دارویی قهوه تا حد زیادی پذیرش این نوشیدنی جدید را تسهیل کرده و باعث شد تا ازدیاد قهوه خانه ها بر خلاف آلترناتیو قبلی آنها، یعنی میخانه ها، کاملا منطقی به نظر برسد. از نظر پاک دینان آن زمان، قهوه بیشتر پاسخی به مشکل گسترده مستی در جلوی انظار عمومی بود که پیامد طبیعی این حقیقت بود که آبجو تقریبا همراه با هر وعده غذایی مصرف می شد. در سال 1660، جیمز هووِل نوشت: "قبلا مشخص شده است که این نوشیدنی قهوه باعث هوشیاری بیشتری در میان ملت ها شده. در حالی که پیش از این، معلمان و کارمندان همراه با سایرین عادت داشتند تا روز خود را با آبجو و شراب شروع کنند و به خاطر سرگیجه ای که الکل ایجاد می کرد، بسیاری در کسب و کار خود ناتوان می شدند، اکنون آنان عادت کرده اند تا از این نوشیدنی هوشیارکننده مصرف نمایند."

میشلت ، تاریخدان، از کلمات محکم تری برای توصیف این تغییر از سوء مصرف الکل تا استفاده از قهوه استفاده کرد:

سرانجام، میخانه جایگاه خود را از دست داده است، میخانه نفرت انگیز که نیم قرن پیش در آن، جوانان ما در میان ظرف های مشروب و فاحشه ها آشوب به پا می کردند. آوازهای مستانه کمتر در شبانگاهان، نجیب زادگان کمتری در جوی خیابان ها.... قهوه نوشیدنی هوشیارکننده، ماده غذایی نیرومند مغز، بر خلاف مشروب های الکلی، سلامت و شفافیت را افزایش می دهد؛ قهوه، که تصور گیجی و احساس ضعف را از بین می برد؛ واقعیت چیزها را با نور سفید حقیقت روشن می کند؛ قهوه ضد شهوانی که بالاخره جایگزین تحریک ذهن برای تحریک توانایی جنسی می شود.

از نظر عده ای نیز قهوه به عنوان راه درمان اعتیادهای جدی تر و رایج تر، یعنی تریاک، در نظر گرفته می شد. در سال 1785، دکتر بنجامین موسلی نوشت: "در میان بسیاری از خصوصیات ارزشمند قهوه، پادزهر بودن آن در برابر سوءمصرف تریاک نباید ناچیز و کم اهمیت در نظر گرفته شود؛ از آن جا که انسان به تأثیر شگفت انگیز ناشی از استفاده محتاطانه از تریاک قانع نیست، سوء مصرف آن باعث بروز بسیاری از پلیدی ها می شود که تنها با مصرف قهوه قابل درمان هستند."

اما خصوصیات سالم و پاک بودن قهوه تنها یکی از دلایل محبوب شدن این نوشیدنی است؛ قهوه خانه ها نیز شکل جدیدی از سرگرمی را ارائه کردند که با اخلاق پاک دینان هم خوانی داشت. در کتابچه ای که در سال 1675 با عنوان قهوه خانه ها تایید شدند منتشر شد، توضیح داده شد که چرا مردم قهوه خانه ها را به میخانه ها ترجیح دادند:

اول اینکه، در خصوص هزینه اندک آن... در اینجا، با یکی دو پنی، می توانید دو یا سه ساعت وقت بگذرانید، گوشه دنجی داشته باشید ، از گرمای آتشی لذت ببرید و از مصاحبت با دیگران خود را بهره مند سازید... دوم اینکه، به خاطر هوشیاری ... در آخر برای سرگرمی ... چه جای دیگری بهتر ازقهوه خانه ها ، اشراف زادگان، یا مغازه داران می توانند با پاکی و سود بیشتری یکی دو ساعت از بعد از ظهر خود را بگذرانند؟ ... اینجا مأمن سلامتی، خاستگاه پرهیز از مشروب، و فرهنگستان ادب و تربیت، و مدرسه استادی و هنرمندی است!

اولین قهوه خانه های انگلستان که معمولا در دومین طبقه ساختمانی واقع شده بودند، فضایی نه چندان متفاوت با قهوه خانه هایی داشت که امروزه به آنها رفت و آمد می کنیم. قهوه خانه های اولیه شامل یک اتاق بزرگ با چندین میز بود که امکان صحبت پیرامون موضوعات مختلف را فراهم می ساخت. با وجودی که قهوه خانه ها به خاطر مشتریان خود وجهه خاصی برای خود به دست آورده بودند (برای مثال، قهوه خانه هایی مشخصا تجاری وجود داشت که دارای اتاق هایی نیز برای انجام معاملات تجاری بودند)، ورود به این مکان ها برای تمام طبقه های اجتماعی یا هر قشری که توانایی پرداخت هزینه های امکانات آن را داشت، آزاد بود.

این ادغام طبقه های مختلف مردم، که در سایر مکان های عمومی به ندرت پیش می آمد، یکی از ویژگی های منحصربه فردی بود که قهوه خانه ها را به عنوان مکانی برای تفریح متمایز می ساخت. ادوارد رابینسون ، مورخ، می نویسد: "معاشرت نزدیک بین مشتری های دائم قهوه خانه به چیزی ورای در هم آمیختن و مراوده گروه های متفاوت با یکدیگر منجر می شد. عناصر گوناگون به تدریج به شکل همدردی مشترک به هم پیوسته ، تا این که نیروی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی قدرتمند و تقریبا مقاومت ناپذیری حاصل می شد."

قهوه خانه های مملو از مردمی از تمام طبقات جامعه که پیرامون مسائل سیاسی و فرهنگی بحث می کردند، تبدیل به مراکز زندگی اجتماعی شهری شدند- خود نوشیدنی موجب تشدید بحث های سیاسی و اغلب آشوب های اجتماعی می شد. انگلیسی ها که به پرداخت مقداری پول برای ورود به قهوه خانه و گذراندن زمانی طولانی به خواندن روزنامه و صحبت با سایرین عادت کرده بودند، قهوه خانه های قرن هفدهم را به خاطر آموزش ارزان قیمتی که فراهم می کردند، "دانشگاه پنی" می نامیدند.

ورود قهوه خانه ها در این دوره زمانی از تاریخ بریتانیا (و در کل، اروپا) فضایی را فراهم کرد که در میان آن طبقات متوسط تازه تحصیل کرده و فعال می توانستند در مجموعه ای از علایق و دلبستگی ها به یکدیگر پیوند بخورند.هارولد روت ، مورخ، در یادداشت های خود می نویسد: "قهوه خانه ها [برای طبقه متوسط] محلی را برای تبادل عقاید و شکل گیری نظرات عموم فراهم می کردند. آنها موجب اشاعه شیوه جدیدی از انسان دوستی بودند، اگر چه کسانی که به این قهوه خانه ها رفت و آمد می کردند، از این حقیقت آگاه نبودند. تنها در این محل ها بود که نویسنده ای می توانست با فرهنگ و نحوه تفکر مردم نسل خودش آشنا شود."

پس از آن، جای تعجبی ندارد که قهوه خانه ها به عنوان نمونه های اولیه نخستین باشگاه ها و یا موسسات اجتماعی ایجاد شده توسط عوام توسعه یافتند. به عنوان نمونه، در سال 1655، انجمن سلطنتی برای تجمع منظم دانشجویان تاسیس شد و در ابتدا کلوب قهوه آکسفورد نامیده شد. اعضای این کلوب در تیلیارد ، یکی از قهوه خانه های قدیمی آکسفورد، دور هم جمع می شدند. در روایتی تاریخی، تبدیل قهوه خانه به کلوب های اجتماعی شرح داده شده است:

شکل گیری کلوب های امروزی به قدری ساده بوده است که می توان روند توسعه آنها را به سادگی دنبال کرد. ابتدا، میخانه یا قهوه خانه، که در آن تعداد معینی از افراد بعدازظهرها به منظور گفتگو یکدیگر را ملاقات می کردند و در ضمن، مقدار زیادی نوشیدنی مصرف می کردند؛ پس از آن، پیدایش کلوب های خصوصی- تعداد معدودی از مشتریان اداره برخی محل های تفریحی معروف را برای استفاده اختصاصی خود به عهده می گرفتند و مالک تنها مدیریت می کرد؛ و در نهایت، کلوب های مجلل مدرن، که لزوما جو صمیمانه ای نداشته، اما مملو از امکانات رفاهی بوده و مالک آن خود اعضا بودند...

موسسه بیمه لویدز لندن نیز با گسترش قهوه خانه ای به وجود آمد که در ابتدا از ملاحان و بازرگانان پذیرایی می کرد. در اواخر قرن هفدهم، ادوارد لوید فهرستی را تهیه کرد که به شرح محموله کشتی ها و برنامه زمان بندی آنها می پرداخت. بیمه کننده ها برای عرضه بیمه حمل با کشتی و بازرگانان نیز برای برقراری ارتباط با کشتی ها به قهوه خانه او می آمدند. بر اساس همین رسم قدیمی، موسسه بیمه لویدز لندن پدید آمد که امروزه یکی از بزرگ ترین سازمان های بیمه گر در جهان می باشد. کارمندان این موسسه هنوز خدمتکار نامیده می شوند.

اگر انگلیسی ها تحت تاثیر مزیت های درمانی قهوه و فضای اجتماعی صدها قهوه خانه خود قرار گرفته بودند، پاریسی ها به خاطر مُد به سمت این قهوه خانه ها کشانده می شدند. این نوشیدنی که پیش از این در مارسی طرفدارانی پیدا کرده بود، در طول سفر یکی از سفیران ترک تنها در پاریس محبوب شد. سلیمان آقا سال 1669 را در دربار لوئی چهاردهم گذراند و ظاهرا به تنهایی مسئول ترغیب فرانسوی ها به استفاده از قهوه همراه با شراب به عنوان بخشی از مصرف نوشیدنی های روزانه بود. زمانی که او به پاریس رسید، مقدار نسبتاً زیادی قهوه با خود آورد و قهوه ترک را به پاریسی های متعددی که از او پذیرایی می کردند، معرفی نمود. در طول آن سال، مجمع زیبایی پاریس تحت تاثیر جذابیت Turkomania قرار گرفت- هر چیز ترکی باب شد. آیزاک دیزرائیلی در مورد آن دوره در پاریس می نویسد:

سفیری ترک در پاریس این نوشیدنی را بسیار رایج نمود ... زیبایی لوازم و وسایل چشم ها را نوازش می داد و زنان را می فریفت: فنجان های چینی براق که قهوه در آنها ریخته می شد؛ دستمال سفره های حاشیه دوزی شده با طلا و غلامان ترکی که خم شده و آن را به بانوان نشسته بر نازبالش ها تعارف و باد در آستین زنان پاریسی می کردند. این عرضه ظریفانه باعث شد تا این نوشیدنی خارجی نقل بیشتر محافل شود.

در سال 1670، مولیر در کتاب خود با عنوان Le bourgeois gentilhomme، Turkomania پاریسی را به عنوان نهایت پوچی وبیهودگی مورد ریشخند قرار داده و افرادی که تلاش می کنند تنها با لباس پوشیدن مانند ترک ها و نوشیدن قهوه ترک مثل ترک ها بشوند را مسخره می کرد. به نظر می رسید چیز کمی تغییر کرده است: قهوه ترک امروزی- آسیاب شده به صورت پودری همراه با هِل بوداده و سه بار جوشاندن در ظرفی با دسته بلند به نام ایبریک - صرف نظر از گیرایی بسیار زیاد آن، جذابیتی چشمگیر برای قهوه نوشان غربی داشت.

با وجودی که پیش از این قهوه خانه های کوچک متعددی در پاریس باز شده بود، Café de Procope اولین قهوه خانه ماندگار فرانسه بود. Procopio Cultelli که در اصل ایتالیایی بود، این قهوه خانه را در سال 1689 درست روبروی Comédie Francaise که به تازگی در پاریس تاسیس شده بود، افتتاح کرد. بعدها مشخص شد که انتخاب این مکان موفقیت آمیز بوده است؛ این قهوه خانه بلافاصله به محل ملاقات بازیگران، نویسندگان، نمایشنامه نویسان، و موسیقی دانان آن زمان تبدیل شد.

با وجودی که درروزهای رونقش، این قهوه خانه به صورت منظم، میزبان هنرمندانی نظیر وولتر ، روسو ، بومارشیس و دیدروت بود، پس از اتقلاب فرانسه، بیشتر وجهه ادبی خود را از دست داد. تنها در نیمه دوم قرن نوزدهم، زمانی که کولی هایی نظیر ورلاین(Verlain) مشتری دائمی آنجا شدند، وجهه امروزی آن، به طور موقت، بازگشت. امروزه، این کافه رستورانی است که البته نام تاریخی خود را حفظ کرده است.

مانند فرانسوی ها، اتریشی ها نیز شیوه درست کردن قهوه را از عثمانی ها آموختند، اما در شرایطی کاملا متفاوت. با وجودی که مردم وین دو دهه قبل با این نوشیدنی آشنا شده بودند، به دنبال به دست آوردن اتفاقی محموله ای از قهوه، اولین قهوه خانه خود را در سال 1683 افتتاح کردند. در آن سال، زمانی که ترک ها در نبردی خارج از وین متحمل شکست شدند، تدارکات خود را رها کردند. این تدارکات شامل هزاران رأس چهارپا و شتر و همچنین هزاران کیسه مواد غذایی عجیب از خاورمیانه بود- که مشخص شد صدها کیسه آن حاوی قهوه است. با وجودی که برخی گمان کردند این دانه ها ممکن است خوراک حیوانات باشد، فردی لهستانی به نام کولشیتسکی به خاطر سفری که به خاورمیانه داشت، با آنها آشنا بود و اولین قهوه خانه وین را افتتاح نمود.

در حقیقت، بدون در نظر گرفتن این که قهوه چگونه وارد کشوری می شود- به خاطر خواص دارویی، گرایش عمومی، یا به عنوان رویدادی اجتماعی، دارویی محرک، جایگزین مشروب، نوشیدنی عجیب، یا غنیمت جنگی- و همچنین بدون توجه به هنجارها و نگرش های فرهنگی که با آن روبرو میشد ، این نوشیدنی همواره پابرجا باقی ماند و جای خود را در بطن زندگی روزمره باز کرد. محبوبیت قهوه خانه ها و افزایش تعداد آنها به نهادینه کردن آداب قهوه و استحکام حضور آنها در جوامع اروپایی کمک کرد.

واکنش به مشروب سُست کننده

در حالی که قهوه خانه ها به عنوان اولین کلوب های اجتماعی آن زمان عمل می کردند، ظاهرا خود نوشیدنی ، درتحریک و ترغیب اعضای این کلوب ها در خیزش بر اساس باورهای خود نقش انکار ناپذیری داشت. برای نمونه، در سال 1789، کامیل دزمولین با هدایت مردم از Café Foy توانست دو روز بعد باستیل را ساقط نماید. در سال 1773، مخالفان آمریکایی در قهوه خانه ای در بوستون طرح مهمانی چای بوستون را ریختند. و در قهوه خانه ای در نیویورک در زمان ظهور انقلاب آمریکا بود که شهروندان گردهم آیی بزرگی را در واکنش به نبردهای لکسینگتون و کونکورد تشکیل دادند.

آکرز از علاقمندان به قهوه تأکید می کند: "یکی از جالب ترین حقایق در تاریخ نوشیدنی قهوه این است که این نوشیدنی در هر جا که وارد شده است، موجب بروز انقلاب شده است. قهوه رادیکالترین نوشیدنی دنیا بوده است، زیرا همیشه مردم را به فکر کردن واداشته است. و زمانی که مردم شروع به فکرکردن می کنند، آنان برای حاکمان ستمگر و دشمنان آزادی فکر و عمل، خطرناک می شوند."

فهمیدن این نکته سخت نیست که چرا هر ماده محبوبی که باعث شده مردم شرایط و موقعیت خود را به روشنی درک کنند، مورد بدگمانی مقامات کشوری و مذهبی قرار گرفته و رقبای تجاری حسود نیز به خاطر محبوبیت زیاد آن به مخالفت و مقاومت با آن برخاستند. قهوه به طور اجتناب ناپذیری موجب بروز واکنش می شود. حتی در زمان ظهور اولین قهوه خانه های کشورهای اسلامی در قرن شانزدهم، مسلمانان تندرو شروع به اعتراض کردند، چون احساس کردند مساجد خلوت و قهوه خانه ها شلوغ شده است. در طول این دوره، سوءظن و تردید در مورد اثرات این نوشیدنی، گفتگوهای آزادانه پیرامون مذهب و سیاست، و همچنین انجام قمار در قهوه خانه ها ،مفتی های قسطنطنیه را واداشت تا نوشیدن قهوه را طبق قانون ممنوع اعلام کنند.

با این وجود، نوشیدن قهوه در خفا ادامه یافت و به تدریج قهوه خانه ها بازگشایی شدند. ممنوعیت های مربوط به قهوه چندین بار در تاریخ قهوه ترکیه تکرار شد و گفته می شود که در طول یکی از این دوره ها، متخلفانی که برای بار دوم دچار این تخلف می شدند، در کیسه های چرمی دوخته شده و درون تنگه بسفر انداخته می شدند. در قرن شانزدهم، در مکه و قاهره، قهوه با تعصب و ممنوعیت های مشابهی مواجه شد، چون متعصبان مذهبی و حاکمان هر از گاهی برای جلوگیری از محبوبیت آن، هر چند به طور موقت، اقداماتی انجام می دادند.

عجیب این که حاکمان اغلب با این ادعا حکم ممنوعیت قهوه خانه ها را صادر می کردند که آنها باعث آشوب توده مردم می شدند؛ این ادعا درست زمانی مطرح شد که خود این ممنوعیت ها باعث شورش های گسترده در میان مردم می شد. در نهایت، همیشه اعتراضات مردمی در برابر اعمال محدودیت ها در مورد قهوه و قهوه خانه ها پیروز می شد و قهوه همچنان پابرجا ماند.

افزایش ناگهانی مصرف قهوه در اروپا از جهاتی شبیه به مسیر پر پیچ و خمی است که برای پذیرش آن در خاورمیانه طی شده بود. تعصبات مذهبی نیز برای مدت کوتاهی آینده قهوه در عالم مسیحیت را مورد تهدید قرار داد و مانع گسترش افسانه ای این دانه ها شد. بر اساس یک افسانه، مدت ها پیش از آن که اولین قهوه خانه در ایتالیا گشایش یابد (و بر طبق بسیاری از روایات، سال ها قبل از آن که قهوه به صورت گسترده در ایتالیا در دسترس باشد)، گروهی از کشیشان در رُم از پاپ کلمنت هشتم (1535- 1605) درخواست کردند تا مسیحیان را از نوشیدن قهوه منع کرده و آن را کاری شیطانی اعلام کند. این کشیشان ادعا کردند که قهوه به پیروان شیطان، یعنی مسلمانان، به عنوان جانشینی برای شراب داده شده است و این که مسیحیانی که آن را بنوشند ممکن است روح خود را تقدیم به شیطان کنند. با این حال، حس چشایی دقیق پاپ کلمنت مانع اجرای نقشه های آنان شد. کلمنت با چشیدن اولین فنجان قهوه اش متوجه مزه مطبوع آن شد و با این استدلال که چنین اکسیر دلپذیری نمی تواند کار شیطان باشد، تصمیم گرفت تا آن را تعمید داده و نوشیدنی مسیحیان بنامد.

محبوبیت نسبتا ناگهانی قهوه خانه ها به طور طبیعی حس انزجار صاحبان برخی از میخانه ها را که متوجه کاهش چشمگیری در میزان فروش خود شده بودند برانگیخت. عجیب نیست که بسیاری از نوشته های هجوآمیز بر علیه قهوه توسط آنها نوشته شده بود.

اما صاحبان میخانه تنها مخالفان حسود قهوه خانه ها نبودند. در سال 1674، محبوبیت قهوه خانه ها ، زنان در انگلستان را واداشت تا با عنوان "دادخواست زنان علیه قهوه ، نمایانگر ناراحتی عمومی ازمحرومیتهای بزرگ وارد شده به زنان به خاطر مصرف بیش از حد نوشیدنیهای سست کننده" اعتراض نمایند(زمانی که در انگلستان ورود زنان به قهوه خانه ها مجاز نبود). زنان توضیح دادند که "قهوه باعث می شود تا مردان به خشکی و بی ثمری بیابانی تبدیل شوند که این دانه های شوم از آنجا آورده شده است ؛ و این که از زمان آمدن قهوه ، فرزندان نیاکان قدرتمند ما به گونه ای در حال ناپدید شدن هستند که گویی میمون و خوک بوده اند". بعدها در آن سال، مردان با نوشتن متنی ، تنز گونه به پاسخ گویی برآمدند. نوشته آنها شامل دفاعیات زیر از قهوه بود:

... پس از کارهای طاقت فرسا، در روز و شب، باتمام روح و جانمان در خدمت شما، پس آیا سزاوار است که آشکارا شکایت کنید؟ ... چرا این قهوه بی گناه باید باعث کج خلقی شما شود؟ آن نوشیدنی بی ضرر و شفابخش، که خدای بخشنده در میان ما فرستاده است، در زمانی که بریمرهای شورشی، و تعصب ملت را از خود بی خود کرده بود و ما بی درنگ به یک نوشیدنی نیاز داشتیم تا ما را هوشیار و شاد کند... چون حقیقت این است که این نوشیدنی به ما برای نیکوکاری های شبانه کمک می کند....

علاوه بر رقابت با منافع تجاری و جنسیتی، قهوه خانه ها از جانب پادشاه نیز تحت فشار بودند. شاه چارلز دوم که به میزان زیادی نگران سخنان آزادانه و تحریک آمیزی بود که معمولا در قهوه خانه ها رایج بود، در اواخر سال 1675، دستور سرکوبی آنها را صادر کرد. اعلامیه هایی در ممنوعیت فعالیت این قهوه خانه ها پس از دهم ژانویه پخش شد که مدعی بود: "در این مکان ها ... چندین خبر نادرست، مغرضانه، و شرم آور پخش شده و به خارج راه یافته که موجب هتک حرمت دولت شاهنشاه و به هم خوردن امنیت و آرامش پادشاهی شده است؛ اعلیحضرت لازم دیدند که فعالیت قهوه خانه های مذکور متوقف و سرکوب شود..."

بسیاری از مردم، از جمله فروشندگان قهوه، که به شاه نشان دادند که خود او درآمد خوبی از این تجارت به دست آورده، علیه این فرمان اعتراض کردند. چند روز بعد، پادشاه تسلیم شد و قهوه خانه ها را به وضع اول بازگرداند، اما با مالیاتی بیشتر و این شرط که مالکان آنها تعهد بدهند که در محل کارشان جزوه، کتاب، یا اعلامیه عرضه نکرده و اجازه سخنرانی ندهند.

در حالی که ویژگی های مفید برای سلامتی قهوه به میزان زیادی شناخته شده بوده و پذیرش فوری نوشیدنی جدید انگلستان را تسهیل ساخت، سلامتی نقش نسبتا متفاوتی را در تاریخچه قهوه فرانسه بازی کرد. بازرگانانی که در شرق مدیترانه تجارت می کردند، در حدود سال 1660، قهوه را به مارسی برده بودند، اما چند سال پس از آن بود که گروهی از داروفروشان و سایر تاجران اولین محموله تجاری از مصر را وارد کردند. تا دهه هفتاد قرن هفدهم، قهوه خانه ها در شهرهای بندری بسیار رایج شده و نوشیدن قهوه نیز به میزان قابل توجهی افزایش یافته بود. پزشکان، که پیش از این قهوه را به عنوان یک دارو و منطبق با نظرات پزشکی جدید در بریتانیا و عربستان تجویزمی کردند ، در مورد افزایش عادت به مصرف قهوه بسیار نگران شدند، شاید چون قهوه ای که اکنون به راحتی به دست می آمد، تأثیری منفی بر کار و کسب آنها گذاشته بود. پزشکان فرانسوی که با همکاران زیرک تر خود در خارج قطع رابطه کرده بودند، مخالفت خود را علیه قهوه آغاز کردند که یادآور شایعه پراکنی مالکان میخانه ها در انگلستان بود. در سال 1679، پزشکان علنا قهوه را محکوم کرده و ادعا کردند که سمی است و با اقلیم گرم و خشک مارسی سازگار نیست. در گفتگویی که در شهرداری مارسی برگزار شد، دکتر کلمب چنین استدلال کرد:

در کمال وحشت، خاطرنشان می کنیم که این نوشیدنی، به لطف خواصی که بدون فکر به آن نسبت داده شده است، باعث شده تا تقریبا به طور کامل مردم را از لذت شراب نوشی دور کند. با وجودی که هر ناظر صادقی باید بپذیرد که نه از لحاظ مزه یا بو، نه رنگ، و نه هیچ یک از خصوصیات اصلی، شایسته نیست که قهوه را هم ردیف با شراب یا عرق قرار دهیم!! ... و چرا؟ چون عرب ها آن را عالی توصیف کرده بودند. آنان آن را عالی می دانستند، چون یکی از تولیدات ملی خود آنها بود و همچنین چون کاربرد آن را بزها، شترها و خدا می داند چه حیوان دیگری به انسان نشان داده اند!... ذرات سوخته ای که به میزان زیادی در آن موجود می باشد، دارای چنان انرژی زیادی می باشند که زمانی که وارد خون می شوند، لنف را جذب کرده و کلیه ها را خشک می کنند. علاوه بر این، آنها برای مغز نیز خطرناک هستند، چون پس از خشک کردن مایع مغزی- نخاعی و چین خوردگی ها، منافذ بدن را باز می کنند، و باعث می شوند تا نیروهای غریزی خواب آور سرکوب شوند. به این ترتیب، خاکستر موجود در قهوه چنان بی خوابی بدی را ایجاد می کند که شیره های عصبی خشک می شود؛ ... عواقب آن خستگی عمومی، فلج و ناتوانی است... به این دلایل، باید چنین نتیجه بگیریم که نوشیدن و استفاده از قهوه برای ساکنان مارسی مضر است.

اما همراه با گرایش عموم برای نادیده گرفتن حتی جدی ترین هشدارهای پزشکی، به خصوص زمانی که به داروهای روان گردان مربوط می شود، مردم به نوشیدن قهوه در قهوه خانه ها و منازل خود ادامه دادند.

در آلمان، مسافرانی نظیر راوولف در سفرهای خود در خاورمیانه که به اواخر قرن شانزدهم مربوط می شد، به توصیف قهوه پرداخته بودند، اما اولین قهوه خانه های این کشور در حدود یک قرن بعد، یعنی حدود سال 1680، در هامبورگ گشایش یافتند. قهوه خانه ها که پیش از این رایج شده بودند، به سرعت در سراسر آلمان گسترش یافتند. با این حال، تا حدود نیمه دوم قرن هجدهم، قهوه وارد منازل آلمانی ها شده و به تدریج جای شراب گرم و سوپ آرد را در میز صبحانه گرفت. پذیرش تدریجی و آرام آن تا حدی به دلیل بی اعتمادی عمومی نسبت به چیزهای غیرآلمانی، دلبستگی ملی دیرینه به شراب محلی خود، و محدودیت های موجود، مالیت ها، و بیانیه های افتراآمیزی بود که خصوصا بر علیه قهوه مطرح می شد.

این دوره گذار فرهنگی در ""The Coffee Cantata منعکس می شود که در سال 1732 توسط یوهان سباستین باخ نوشته شد و این درست زمانی بود که قهوه برای عده ای مظهر مُد بوده و انزجار عده ای دیگر را نیز برانگیخته بود. این قطعه که یکی از کانتات های غیردینی باخ است، نوعی اُپِرای تک پرده ای است که با فراغ بال و بی خیالی به هجو بدگمانی فزاینده در مورد عادت به نوشیدن قهوه می پردازد. در میان سایر شیوه ها، مخالفان قهوه در آلمان در آن زمان با این بهانه که باعث نازایی می شود، خواستار ممنوعیت قهوه برای زنان شدند. در لیبرتو ، که بر اساس شعری از پیکاندِر نوشته شده، نگرانی وسواس گونه پدری در مورد اعتیاد به قهوه دخترش باعث شده تا دخترش با بی پروایی آواز بخواند و تأکید کند که "اگر سه بار در روز پیاله قهوه ام را ننوشم، آنگاه در حالی که عذاب می کشم، مانند تکه گوشت کباب شده بُزی خشک و پژمرده می شوم... آه! چه مزه شیرینی دارد قهوه! دوست داشتنی تر از هزاران بوسه، شیرین تر از شراب موسکات! باید قهوه ام را بنوشم، و اگر کسی بخواهد مرا خوشحال کند، اجازه دهید تا به من قهوه دهد!" باخ که آشکارا قهوه خوری قهار بود، این قطعه را در "مجمع موسیقی دانان"، گروهی از موسیقی دانان و اساتیدی نوشت که به طور مرتب با یکدیگر ملاقات داشته و هر جمعه عصر اجراهایی عمومی را در قهوه خانه زیمرمان در لایپزیک برگزار می کردند.

بالاخره در پروس و هانوفر ، به دلایل اقتصادی، قهوه با مخالفت روبرو شد. با در نظر گرفتن حجم زیادی از پول که به جیب بازرگانان خارجی قهوه می رفت، فردریک کبیر ، پادشاه پروس، به شدت با قهوه مخالفت کرد و در سال 1777، بیانیه ای در مورد قهوه و آبجو صادر کرد:

دیدن افزایش در میزان قهوه مورد استفاده توسط شهروندانم و میزان پولی که به تبع آن از کشورم خارج می شود، تأسف بر انگیز است. همه قهوه مصرف می کنند. در صورت امکان، باید جلوی این مسئله را گرفت. مردم من باید آبجو بنوشند. شاهنشاه، اجداد و صاحب منصبانش همگی با آبجو بزرگ شده اند. بسیاری از نبردها توسط سربازانی به پیروزی رسید که با آبجو تغذیه شده بودند؛ و پادشاه باور ندارد که در صورت بروز جنگی دیگر، بتوان به سربازانی که قهوه می خورند، برای تحمل سختی ها یا شکست دادن دشمنان اتکا کرد.

فردریک ابتدا، در حمایت از کاسنی به عنوان جایگزینی داخلی، به دنبال ممنوعیت قهوه بود، اما در سال 1781، دولت متوجه سختی اِعمال ممنوعیت در مورد قهوه شد. این ممنوعیت با اِعمال حق انحصار سلطنتی روی این نوشیدنی تغییر کرد که بو دادن قهوه را به جز در مؤسسات سلطنتی ممنوع می ساخت. امتیاز خصوصی بو دادن قهوه در اختیار اشراف، روحانیون، و مقامات ارشد نیز قرار گرفت. محموله های قهوه از دولت خریداری می شد که به میزان زیادی درآمدهای فردریک را افزایش می داد. عجیب نیست که چنین امتیازات خصوصی در دسترس افراد عادی، که هرگز بضاعت آن را نداشتند، قرار نداشت. نشانی که به عنوان امتیاز بو دادن قهوه داده می شد، نمایانگر نوعی عضویت در طبقات بالای اجتماع بود و افراد عادی مجبور بودند تا به دنبال جایگزین های ارزان تر قهوه نظیر جو، گندم، ذرت، کاسنی، و انجیر خشک بوده و یا آن را به صورت غیرقانونی به دست آورند. به منظور کمک به اعمال ممنوعیت در بو دادن قهوه، اغلب سربازان از کار افتاده به کار گرفته می شدند تا با بو کشیدن قهوه مکان هایی که بدون امتیاز اقدام به بو دادن قهوه می کنند را پیدا کنند. فردریک قهوه را به صورت نوشیدنی اشراف تبدیل کرده بود که نشانی از امتیازی طبقاتی بود.

درسال 1784، بیانیه دیگری برای ممنوعیت نوشیدن قهوه در میان طبقات پایین اجتماعی در کلن منتشر شد که تنها به کسانی اجازه نوشیدن آن را می داد که بتوانند مقادیر زیادی از آن را بخرند که عملا آن را تنها در دسترس ثروتمندان قرار می داد:

با کمال تأسف، باخبر شده ایم که در دوک نشین وست فالن ، سوءمصرف نوشیدنی قهوه به قدری افزایش یافته است که برای مقابله با شیطان صفتان، ما فرمان می دهیم که ... هر کسی قهوه را به صورت بو داده یا بو نداده بفروشد، برای هر بار نقض قانون، صد دلار جریمه شده و یا دو سال به زندان می افتد.

تمام مراکز بو دادن و سِرو قهوه باید بسته شده و فروشندگان و هتلداران باید در مدت چهار هفته اندوخته قهوه خود را تمام کنند. آنها تنها اجازه دارند برای مصرف شخصی خود مقدار ناچیز قهوه، حداکثر 50 پوند (22.7 کیلوگرم) داشته باشند. پدران یا مادران نباید به کارگران خود، مخصوصا زنان شوینده و اُتوکش اجازه دهند که قهوه را آماده کنند، در غیر این صورت، صد دلار جریمه می شوند... به کسانی که گزارشی در مورد نقض این فرمان دهند، بدون این که نامی از آنها فاش شود، نیمی از جریمه گفته شده داده می شود.

تجهیزات پلیس ضدقهوه در ایالت های آلمان در این دوره بسیار شبیه شرایط فعلی در مورد داروهای غیرقانونی بود. هر یک از اهالی بازار سیاه مدرن با شرایط تأمین مصرف شخصی، بوکش های دارو، خبررسانی به صورت ناشناس، و ماهیت نابرابر و مبتنی بر طبقه اجتماعی قوانین مربوط به قهوه آلمان که در اواخر قرن هجدهم رایج بود، آشنا بودند. شدت واکنش های رسمی در مقابل قهوه در این ایالت ها در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی تا حدی ناشی از نبود مستعمرات استوایی بود. منافع شخصی که به خاطر تولید قهوه در مستعمرات استوایی کشورهایی نظیر بریتانیا، فرانسه، و هلند حاصل می شد، به راحتی بر هر گونه مخالفت بر سر مصرف آن فائق آمد. با این حال، قهوه پیش از این در عادات غذایی مردم آلمان جا گرفته بود و توانست از پس مالیات بندی های مختلف، ممنوعیت ها، و سرکوب عمومی تحمیل شده علیه استفاده از آن برآید. در واقع، امروزه آلمان سومین مصرف کننده بزرگ قهوه در جهان است.

 

برگردان از The Coffee Book  تالیف  NINA LUTTINGER  &  GREGORY DICUM    ویرایش: دکتر پیمان صالحی

نظر دادن