قهوه و دوران استعماری

استعمارگری و گسترش دانه های قهوه 

کشت قهوه که در اوایل قرن هجدهم و تحت کنترل تعداد کمی از قدرت های استعماری آغاز شده بود، در طول قرن های بعدی به میزان قابل توجهی در سرتاسر مناطق استوایی افزایش یافت. برای بیشتر قدرت های استعماری اروپا، قهوه محصولی رویایی بود: محصولی اعتیادآور و با ارزش که به خوبی جای خود را در بازار پیدا کرد. توسعه این محصول با روش های ظالمانه و طمعکارانه ای همراه بود که برای کشت دانه های آن به کار گرفته می شد، روش هایی که به طور اجتناب ناپذیری باعث ناراحتی و آزار مردمی می شد که خود از بهره مندی از این محصول محروم بودند. تخریب گسترده جنگل ها و برده داری از شرایط ظاهری پرورش قهوه در سرزمین های بِکر استعماری بودند . تخریب جنگل ها برای ایجاد مزارع قهوه تا به امروز همچنان ادامه داشته و در بسیاری موارد نیز، برده داری به صورت به کار گیری اجباری تغییر یافته است. 

تولید قهوه نقش قابل توجهی در دوران ابتدایی استعمار بازی می کرد، چنان که بیشتر قدرت های استعماری بزرگ تبدیل به بازیگران این نقش شدند: هلند در سیلان (سریلانکای امروزی)، جاوه، سوماترا، بالی، تیمور، و بعدها سلب  (سولاوسی ) و گیانا ی هلند (سورینام) و انگلستان در حوزه کارائیب، آمریکای جنوبی، و بعدها در مستعمرات خود در آفریقا قهوه پرورش می دادند؛ پرتغالی ها نیز در برزیل، بخش هایی از اندونزی و در نهایت در آفریقا به تولید قهوه می پرداختند. 

هلندی ها اولین کسانی بودند که با قصد کشت قهوه چشم به مستعمرات دوختند. با وجودی که آنان در سال 1616، گیاه قهوه را از موکا  آورده بودند، چند دهه بعد، پس از آن که، در اواسط قرن هفدهم، کنترل سیلان را از پرتغالی ها گرفتند، شروع به کشت گسترده در مستعمرات شرقی خود کردند. در اواخر آن قرن، کشت قهوه در جاوه آغاز شد و تا سال 1706، دانه های قهوه به آمستردام آورده شد که همراه آنها یک گیاه قهوه نیز به باغ گیاه شناسی آمستردام منتقل شد. پرورش قهوه در هند شرقی نیز با چنان موفقیتی روبرو شد که تا سال ها هند شرقی هلند قیمت قهوه در بازار جهانی را کنترل می کرد. عجیب نیست که با افزایش تقاضای جهانی برای قهوه، شرکت هند شرقی هلند و شاهزادگان محلی زمین های بیشتری را به زیر کشت بردند و به میزان حیرت انگیزی ثروتمند شدند. 

اما موفقیت در بازار جهانی قهوه بدون تعیین قیمت آن امکان پذیر نبود؛ هلندی ها برای تبدیل شدن به قدرت برتر قهوه، به طور بی رحمانه ای بومیان مستعمرات خود را به بردگی گرفتند. در سال 1676، تاوِرنیر  شیوه اسیر کردن برده ها را شرح می دهد: 

به محض آنکه که چشم ساکنان این جزایر به کشتی ها می افتاد، بنا به عادت، مردان، زنان و بچه ها به سمت ساحل می دویدند... هر یک از آنها می خواستند اولین نفری باشند که به کشتی ها می رسند... پس از آن که به سختی وارد کشتی ها می شدند، مقادیر نسبتا زیادی از کنیاک به آنها داده می شد تا مست شوند: و هلندی ها که شاهد تغییر حالت آنها بودند، به سرعت گروه زیادی از افراد مسلح خود را به سمت ساحل می فرستادند و زمانی که آنها روی زمین بودند... آنها را در غل و زنجیر کرده و به داخل کشتی می بردند.... می توان به راحتی فریادهای از سر استیصال این مردم بیچاره را که به این صورت از کشور خود به باتاویا  [جاوه] برده می شدند تصور نمود. 

سیاست استعماری تعیین کننده محلی بود که قهوه کشت می شد. گیاه قهوه یکی از باغ های گیاه شناسی سلطنتی فرانسه به گونه والد بیشتر قهوه ای تبدیل شد که در هند غربی و آمریکا یافت می شد. با وجود تفاوت در روایات، این داستان رمانتیک و زیبا در اسناد تاریخی تکرار می شود و به عنوان افسانه پی ریزی منشا دنیای جدید قهوه شکل گرفته است. در سال 1714، شهردار آمستردام بوته قهوه ای را به عنوان هدیه به لویی چهاردهم داد (در واقع یکی از اولاد آن اولین گیاه هلندی که در سال 1706، از جاوه به آمستردام آورده شده بود) که در باغ گیاهان پاریس کاشته شد. پس از مدت کمی، یکی از افسران نیروی دریایی فرانسه به نام مَتیو گابریل دو کلیو  که در مارتینیک  مستقر شده بود، پزشک پادشاه را مجاب کرد تا قلمه ای از بوته قهوه و جواز ارسال آن به خارج را برای او فراهم کند. او مطمئن بود که مارتینیک مکانی مناسب برای کشت قهوه در فرانسه می باشد. 

در سال 1723، دوکلیو نانت  را ترک کرد تا به مارتینیک بازگردد. او جوانه قهوه را در صندوقی شیشه ای با خود برد تا بتواند هر روز روی عرشه کشتی رشد کرده و با نور خورشید گرم شود. سفر خطرناکی از آب درآمد: گفته می شود یکی از خدمه کشتی، که لهجه ای هلندی داشت، در این صندوق را باز کرد و یکی از قلمه ها را شکست؛ کارکنان کشتی مجبور شدند تا در نبردی دریایی که یک روز کامل طول کشید، حمله دزدان دریایی را دفع کنند؛ طوفان باعث شد تا صندوق پایین افتاده و بشکند؛ و ذخیره آب آشامیدنی کشتی به قدری کم شد که دوکلیو مجبور شد سهمیه آب خود را با گیاه تقسیم کند. با این وجود، جوانه زنده ماند و در مارتینیک کاشته شد و بیست ماه بعد، دوکلیو اولین برداشت خود را انجام داد. از آن به بعد، دانه های قهوه در بین پزشکان، روشنفکران، و سایر افراد برجسته آن جزیره توزیع شد. جزیره نشینان به سرعت قهوه را پذیرفتند، چون، خوشبختانه، درختان کاکائوی کاشته شده در بسیاری از این جزایر چندان ثمری نداشتند (که تا حدی به دلیل فوران آتشفشان و آب و هوای بد بود). در مدت سه سال، بوته های قهوه زیادی در جزیره وجود داشت و پادشاه دوکلیو را به عنوان حکمران آنتیل  برگزید. 

بر اساس این روایت، پس از آن که دوکلیو با موفقیت قهوه را در مارتینیک کشت کرد، پرورش آن به سرعت در گوادلوپ  و سنت دومینو  (هائیتی) نیز رایج شد. با این حال، برخی از روایات حاکی از آن است که قهوه پیش از این تا حدود سال 1715 در سنت دومینو کشت می شده است که نشان دهنده این است که دوکلیو توانسته است خود را از سختی سفر به فرانسه خلاص کرده و هشت سال قبل از آن، تنها با سفری کوتاه به آنجا، گیاهانش را بدست بیاورد. علاوه بر این، در حدود سال 1718، هلندی ها گیاه قهوه را به گویان هلند، در آمریکا نیز برده بودند. آنان این سرزمین را در سال 1667، و در معامله ای با انگلیسی ها وعوض کردن با مناطقی از شمال آمریکا (شامل قسمت هایی که بعدها به منهتن  تبدیل شد) به دست آوردند. احتمالا، انگیزه آنها از این مبادله قابلیت رشد قهوه در آمریکای جنوبی و بدون شک نداشتن چشم انداز امیدوارکننده ای در مناطق منجد شمالی بود. 

به هر حال، زنجیره سرقت ها و فریبکاری های پیاپی ادامه یافت و این بار فرانسوی ها قربانی آن بودند. بنا بر روایات، در سال 1727، افسری برزیلی با نام سرهنگ دوم فرانچسکو دوملو پالتا  دانه ها و گیاهانی را از کاین  در گویان فرانسه به مستعمره پارا  در حاشیه رودخانه آمازون برد. پالتا که به عنوان میانجی در مناقشات مرزی بین فرانسوی ها و هلندی ها در گویان فعالیت داشت، موفق شد تا قلمه ای از گیاه قهوه را که در دسته گل بزرگی مخفی شده بود، به طور قاچاقی خارج کند. این دسته گل، از قضای روزگار، به عنوان هدیه سفر از طرف همسر حکمران فرانسه به او هدیه داده شده بود. بر اساس روایتی رمانتیک تر، خود همسر حکمران آن قلمه را برای او در دسته گل مخفی کرده بود. با این حال، تا حدود سی سال بعد، کشت قهوه در برزیل پیشرفت چشمگیری نداشت. تا این زمان انواع زیادی از دانه ها و گیاهان قهوه از مناطق متعددی به برزیل آورده شد. در قرن نوزدهم، برزیل قهوه را به عنوان محصول اول خود صادر می کرد که پاسخی فرصت طلبانه به تغییر ناگهانی در ذخیره جهانی و اولین واقعه چشمگیر در تغییرات جاری در ارتباطات کاری صنعت قهوه به حساب می آمد: شورش هائیتی.

در اواخر قرن هجدهم، هائیتی فرانسه به بزرگ ترین صادرکننده قهوه جهان مبدل شده بود. از سال 1730، هر سال حدود 30000 برده آفریقایی آورده می شد تا نیازهای مربوط توسعه سریع مزارع قهوه را تأمین نمایند. تا سال 1791، هائینی نیمی از قهوه جهان را تأمین می کرد که حاصل کار حدود نیم میلیون برده بود. در سال 1793، دو سال پس از سرکوبی اولین شورش، کل جمعیت برده ها طغیان کرده، مزارع و املاک جزیره را ویران نموده و باعث شدند تا فرانسه جایگاه خود را به عنوان اولین تولیدکننده قهوه از دست بدهد.

با وجودی که شورش هائیتی نوید دهنده ورود تدریجی برزیل به بازارهای بین المللی بود، این شورش به سیلان تحت حاکمیت اگلستان امکان داد تا در تولید قهوه به موفقیت هایی جهانی دست یابد. در اوایل قرن نوزدهم، پس از آن که انگلیسی ها سیلان را از هلندی ها گرفتند، زمین های بیشتری برای کشت قهوه هموار شد- تا حدی که، در واقع، در دهه 60 قرن نوزدهم، سیلان برای مدت کوتاهی به بزرگ ترین تولیدکننده قهوه جهان تبدیل شد. قبول مسئولیت کشت گسترده به معنای تخریب نواحی گسترده تری از جنگل های استوایی بود. تا سال 1869، حدود 176000 جریب از جنگل های استوایی تنها برای کشت قهوه نابود شده بود. 

با این حال، در آن سال، بیماری قارچی کشنده ای به نام زنگ قهوه به آرامی در جزیره شایع شد و در طول بیست سال، توازن ذخیره قهوه جهان را تغییر داد. این بیماری به صورت پنهانی گسترش یافت: لکه های کوچک قهوه ای رنگ در زیر برگ های قهوه تبدیل به لک های نارنجی بزرگ تری می شوند. در طول زمان، برگ ها می ریزند، میزان محصول کاهش یافته و بالاخره گیاه به طور کامل می میرد. از آن جا که این لکه های قهوه ای رنگ در ابتدا بیماری شدیدی در نظر گرفته نمی شد، کشاورزان به هموارسازی زمین برای کشت قهوه ادامه دادند و در دهه بعد نیز حدود 100000 جریب را به زیر کشت بردند. تلاش برای افزایش کشت باعث مخفی ماندن کاهش در میزان بازدهی ناشی از بیماری زنگ قهوه شده بود. 

تا اوایل دهه نود قرن نوزدهم، زنگ قهوه عملا تمام زمین های زیر کشت قهوه، مساحتی در حدود 250000 جریب، را نابود کرده بود. زمین های قهوه در هند، جاوه، سوماترا، و مالزی نیز از بین رفتند. اما وضعیت کالاهای مستعمرات به سرعت تغییر کرد؛ تا اواسط دهه نود قرن نوزدهم، عملا تمام قهوه در سیلان از ریشه درآمده و زمین با چای به زیر کشت مجدد رفت. 

شرکت هند شرقی انگلستان پیش تر، به صورت تصادفی، زمینه این تحول را در اقدامات خود با عنوان "فنجانی که آرامش می دهد" فراهم کرده بود. با وجودی که تا نیمه دوم قرن نوزدهم، قهوه محبوبیت خود را در انگلستان حفظ نمود، نبرد چای، که در حدود سال 1700 آغاز شد، کاملا موفق بود: در بین سال های 1700 تا 1757، میانگین واردات سالانه چای به انگلستان چهار برابر شده و به حدود 4 میلیون پوند رسید، و میزان مصرف به طور یکنواخت افزایش یافت. بنابراین، زمانی که انگلیسی ها، در اواخر قرن نوزدهم، زمین های قهوه نابود شده خود در سیلان و هند را به زیر کشت چای بردند، چای بالاخره جای قهوه را به عنوان نوشیدنی دلخواه انگلیسی ها گرفت و به عنوان نوشیدنی ملی شناخته شد. با این حال مقدار محدودی از زمین های مستعمرات، در جامائیکا، اوگاندا و کنیا، همچنان به زیر کشت قهوه می رفت .در واقع از حدود سال 1730، قهوه در جامائیکا کشت می شده است، و از روزهای ابتدایی، بخشی از گران ترین قهوه موجود در بازار را تولید کرده است. 

درست مانند سیلان که پس از زوال داخلی تولیدکننده پرفروش پیشین (هائیتی)، قادر شد تا در سطح اول قهوه دنیا قرار بگیرد، به خاطر مشکل زنگ قهوه سیلان، برزیل به عنوان قدرت برتر قهوه جهان ظاهر شد. به دنبال کسب استقلال از پرتغال در سال 1822، سطح زیر کشت قهوه در برزیل به رشد خود ادامه داده و تولید به سائوپائولو  منتقل شد که مشخص شد منطقه ای ایده آل برای کشت قهوه است. تا اواسط قرن نوزدهم، برزیل نیمی از 294000 تن قهوه جهان را تولید می کرد. برای اولین بار از زمانی که هلندی ها کنترل تجارت قهوه را از عرب ها گرفتند، تولیدکننده عمده یک مستعمره نبود، هرچند نشانه های ارتباطات استعماری بین تولیدکننده ها و مصرف کننده های قهوه همچنان تا به امروز ادامه یافته است. 

تا شروع قرن بیستم، تولید سالانه جهان به یک میلیون تن رسیده بود که سه چهارم آن در برزیل تولید می شد. برزیل خود را در جایگاهی یافت که قادر بود سیاست های صادرکنندگان نخستین قهوه را تکرار کرده و مجموعه ابتکاراتی را برای ایجاد یک کارتِل  بزرگ قهوه در مقیاسی آغاز کند که همه آن چیزی را که عرب ها با ظهور دوران اولیه قهوه به آن دست یافته بودند تحت الشعاع خود قرار دهد.

 

 برگردان از The Coffee Book تالیف NINA LUTTINGER & GREGORY DICUM ویرایش: دکتر پیمان صالحی

نظر دادن